فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 تیر 1403

ديد در معرض تهديد، دل و دينش را( حميد رضا حامدي)

ديد در معرض تهديد، دل و دينش را( حميد رضا حامدي)

عنوان : قاصدك سوخته
شاعر   : حميد رضا حامدي

ديد در معرض تهديد، دل و دينش را
رفت با مرگ خود احيا كند آيينش را
رفت و حتي كسي از جبهه نياورد به شهر
چفيه و قمقمه اش – كوله و پوتينش را
رفت و يك قاصدك سوخته ، تنها آورد
مشت خاكستري از حادثه ي مينش را
استخوان هاي نحيفي كه گواهي مي داد
سن و سال كم از بيست پايينش را
ماند سر در گم و حيران، كه بگيرد خورشيد
زير تابوت سبك با غم سنگنش را!
بود ناچيز تر از آن كه فقط جمجمه اي 
كند آرام، دل مادر غمگينش را
باز هم خنده به لب داشت، كدر كرد و كبود
تلخي غربت، اگر چهره ي شيرينش را
شب آخر، پس از اتمام مناجات، انگار
گفته بود از همه مشتاق تر آمينش را
ماجراي تو، خداخواست، كند تازه عزيز!
قصه ي يوسف و پيراهن خونينش را
كفن پاك تو سجاده، پلاكت ، تسبيح
ابتدا، بوسه ثواب است، كدامينش را؟

منبع : كتاب از هشت بهار سرخ مجموعه شعر دفاع مقدس استان قم