دلم آشـفـتـه شـد، جـانا، بـه بـالـای بـلـای تـوبکن رحمی به جان من که گشتم مبتلای تواگر رای تـو این بـاشـد کـه من دانم جـفـا بـینمجـفای جـمله عالم را ک…
| دلم آشـفـتـه شـد، جـانا، بـه بـالـای بـلـای تـو | بکن رحمی به جان من که گشتم مبتلای تو |
| اگر رای تـو این بـاشـد کـه من دانم جـفـا بـینم | جـفای جـمله عالم را کشـم، جـانا، بـرای تـو |
| میان بگشای، ورنه پیرهن صد چاک خواهم زد | که در دل بـس که ره دارم من از بند قبـای تو |
| رقیبـت را نمی خواهم، الهی، نیست گردانش | کـه دایم می کـند مـحـروم مـا را از لـقـای تـو |
| اگـر تـو هـر رقـیبـی را بـجـای بـنـده مـی داری | بـحمدالله که خسرو را کسی نبـود بـجای تـو |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











