.
با تو در آن خزان زرد، حس بهار داشتم
گو که میان ابرها با تو قرار داشتم
همچو گلی میان باغ، محو تو بود چشم من
لحظه ی عاشقانه ای با تو، نگار داشتم
این ضربان قلب من، تند و مدام گشته بود
گو که شنیده بود من، با تو چکار داشتم
تا به خود آمدم دگر، کار دلم تمام بود
دست تو را گرفتم و میل فرار داشتم
مسعود_گرامی
.


