هستی کنارمن، داری دو چشم سوی دیگری
دارم شکایتی این نبود ، خوی دلبری
هر پشه ای به چشم تو گردیده تو تیا
دامن کشی بسوی غیر، نمایی تو خود سری
آتش بدل زنی،خرمن دل را تو شعله ای
در شیطنت سر آمد مستی و عبقری
صحن و سرای دیده بشستم بروی تو
زردینه طینتی،نه چنان سبز جعفری
دریای سر کشی قایق عشق تو بوده ام
آتش زدی به قایق و پارو ،چو مجمری
، آرام ،خسته دل تاب و توانش ز کف بداد
دستم رها نما که شعله کشانی و اخگری
حمیدآرامیان ،آرام ،چهار شنبه 4 تیر ماه 96
دارم شکایتی این نبود ، خوی دلبری
هر پشه ای به چشم تو گردیده تو تیا
دامن کشی بسوی غیر، نمایی تو خود سری
آتش بدل زنی،خرمن دل را تو شعله ای
در شیطنت سر آمد مستی و عبقری
صحن و سرای دیده بشستم بروی تو
زردینه طینتی،نه چنان سبز جعفری
دریای سر کشی قایق عشق تو بوده ام
آتش زدی به قایق و پارو ،چو مجمری
، آرام ،خسته دل تاب و توانش ز کف بداد
دستم رها نما که شعله کشانی و اخگری
حمیدآرامیان ،آرام ،چهار شنبه 4 تیر ماه 96
شاعر حمید ارامیان
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










