فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 فروردین 1403

جا مانده اي از كاروانم، از كارواني آسماني(سعيد نوزري)

جا مانده اي از كاروانم، از كارواني آسماني(سعيد نوزري)

عنوان : جا مانده
شاعر : سعيد نوزري

جا مانده اي از كاروانم، از كارواني آسماني
از لحظه هاي پركشيدن، از لحظه هاي جانفشاني
پيشاني از پرواز پر بود،چشم از شكوه پرواز پر بود
دل همچنان پرواز مي كرد، تا شط سرخ جانفشاني
…مثل كبوتر پر كشيد و، با بال و پرهاي سپيدش
داغي به روي سينه ام زد، داغي عميق و جاوداني
…آن شب تو را در خواب ديدم، با چهره اي نوراني آري
از چهرت خواندم كه تو اما، از كاروان عاشقاني
دستم به دامانت برادر، از كاروان عاشقانم
جا مانده ام از سينه سرخان، من را به شهرت مي رساني؟
عود و گلاب و عنبر آورد، لبخند زد، آيينه پاشيد
بي خانمان بوديم و رفتيم، با خانمان بايد بماني

منبع : مجموعه شعر مقاومت استان بوشهر /به كوشش حيدر منصوري