مـرد غـوری گـرسـنـه و تـشـنـهرمـقـی در تـن از حـیـاتــش نـهلـنگ لـنگـان بـه خـانه روی نهادهر که پـرسید ازو جـوابـش دادکــه زدم گــام تــا تــوانــســت…
| مـرد غـوری گـرسـنـه و تـشـنـه | رمـقـی در تـن از حـیـاتــش نـه |
| لـنگ لـنگـان بـه خـانه روی نهاد | هر که پـرسید ازو جـوابـش داد |
| کــه زدم گــام تــا تــوانــســتــم | بـازگـشـتـم همینکـه دانسـتـم |
| که بـه کـعـبـه نمی رسـم امروز | تا به کعبه بسی رهست هنوز |
| از سه فرسنگ شد درونم خون | چـون تـوانـم هـزار رفـتــن چـون |
| بـعـد ازین کـنـج عـزلـتـی گـیـرم | رو بــه دیـوار مـحــنـتــی مـیـرم |
| چون نیامد به دست صحبـت یار | واکـشـم پــا ز صـحـبــت اغـیـار |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











