فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 12 اسفند 1402

بگذار تا نعره اي هم در بيشه زاري نباشد( محسن زاده ليلي كوهي)

بگذار تا نعره اي هم در بيشه زاري نباشد( محسن زاده ليلي كوهي)

بگذار تا نعره اي هم در بيشه زاري نباشد
وقتي صداي پريدن در كوهسارنباشد
بگذار يك بار ديگر بر ابرها پر بسايند
هر چند در اين بيابان شايد شكاري نباشد
بگذار آن سان بميرم در سينه ي آسمان ها
كز بعد مردن حتي برايم مزاري نباشد 
بگذار صحرا بداند، من باز هم يك عقابم 
هرچند بر بالهايم نقش و نگاري نباشد 
در فكر اين باغ ها خو كرده با خشك بودن 
شايد پس از اين زمستان ديگر بهاري نباشد
اينان چنان مي هراسند از زخمه خوردن كه گويي 
ديگر غمي در ميان نيست وقتي دوتاري نباشد!
روزي كه اسبان وحشي بر سنگها سم بكوبند
شايد در اين ايل ما هم ديگر سواري نباشد 
اين پنبه بازان كه روزي با خويش خلوت نكردند
از نسل منصور هستند وقتي كه داري نباشد 
اي كاش يك بار دگر اين كعبه مردي بزايد 
اين قوم خيبر نشينند تا ذوالفقاري نباشد



منبع : كتاب از هشت بهار سرخ/ مجموعه شعر دفاع مقدس استان قم