فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 5 اردیبهشت 1403

بي شك تو آن حكايتي كه هرگز پاياني نداري،(فريودن مرواريدي)

بي شك تو آن حكايتي كه هرگز پاياني نداري،(فريودن مرواريدي)

عنوان : خاك سرخ
شاعر   : فريودن مرواريدي

بي شك تو آن حكايتي كه هرگز پاياني نداري،
هر شب براي كودكانم مي گوشم
ترا ميان دستهايم مي نشانم
بر زخم تو مرهم مي گذارم
ترا سرود مي كنم و در لالايي شبانه هايم مي خوانم
صبحدم، قامت كشيده ترا
از ارتفاع گلدسته ا به تماشا مي نشينم
ثانيه هاي تشنه ام را در زلال رود سيراب مي كنم
و حس پرواز را از كبوتر خاك مي آموزم
:
وقتي كه باد گيسوان زخمي نخلهاي ترا شانه مي زند
مزار سرخ زمين را مي فهم كه شروه شروه سكوت را 
در نگاه خاكستري فرياد مي كند
در شعله ورقيام تو
آنچنان كشيده مي شوم كه ديگر خطوط مرزهاي 
ترا 
در شكل جغرافياي خوييش نمي بينم
تو از افق هاي دور دست
همواره در ذهن كودكانم فرياد مي شوي
و مداد من مشق دفتر تاريخ را پر مي كند

منبع : از حنجره ي كارون، مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان خوزستانبه كوشش بهمن ساكي