فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 6 تیر 1403

اين روزا چقدر پر از حاج همتم ( نادر حسيني)

اين روزا چقدر پر از حاج همتم ( نادر حسيني)

اين روزا چقدر پر از حاج همتم 
من در خيال خويش به دنبال علتم 
خواهر مار بفهم،برادر مرا بفهم
لبريزم از جواد دل آذر مرا بفهم 
چندين هزار زين الدين تو شهر توست 
زنجيرهاي مملو دين تو شهر توست 
چيزي نمانده كه بي دست و پا شويم 
دست مرا بگير نبايد جدا شويم
صدام نخ نما شده اي تو شهر توست 
يك دام نخ نما شده اي تو ي شهر توست 
خون شهيد روي لب خويش مي زند 
باور نكن ، نمك به دل ريش مي زند 
حالا شلمچه توي خيابان شهر توست 
ابليس هاي فاجعه در جان شهر توست
حالا تمام شهر تو خط مقدم است 
اين شهر كه مدام پر از ابن ملجم است
حالا تمام روز دفاع مقدس است
وقتي كه شهر زخمي چنگال كركس است
ليلاي من! جزيره ي مجنون نگاه توست 
يك چشم هيزم منتظر اشتباه توست
كاري نكن خداي نكرده خطا رويم 
خواهر مرا بفهم، برادر مرا بفهم 
لبريزم از جواد دل آذر مرا بفهم 
من بيشتر به مرگ در آتش موافقم 
مادر مرا ببخش كه اينقدر عاشقم 
من را براي ماندن و رفتن هراس نيست 
من از تبار لاله و نسل شقايقم
اينگونه است زيستن آري عجيب نيست 
پر شد اگر از آتش و باروت منطقم 
در كوچه باغ چلچله ها پرسه مي زنم 
رنگ خدا گرفته تمام دقايقم
دريا به بي كرانگي ما نمي رسد 
لنگر گرفت اگر به دل هور قايقم 
حالا شلمچه توي زبان و دل شماست 
اين شعر ناتمام اگر قابل شماست 
تا چشم كار مي كند اينجا شلمچه است 
در من نگاه كوچه و صحرا شلمچه است 
كم كم پلاك كوچه ي شهر ما هم شهيد شد 
شعري وزيد و قافيه ام رو سفيد شد 

منبع : كتاب از هشت بهار سرخ/ مجموعه شعر دفاع مقدس استان قم