لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 23 بهمن 1404

پایگاه خبری شاعر

او…

روزی که می رفت همه آمده بودند اورا اززیر قرآن رد کردند برایش اسفند روی ذغال سرخ دود دادند پشت سرش هم اشک ریختند هم آب را ازظرف ظریف نقره ای و برایش دست به دعا ببردند برود و سالم برگردد . او رفت ورفت و آنقدر رفت و پشت سرش را نگاه نکرد تا پشیمان نشود و در چشمها یک نقطه و ناپدید شد .خیلی ها بازگشتند اما او نیامد که نیامد و روز رفتنش در یادها مانده بود و دیگر هیچ .یک روز گفتند: او باز گشته است . همه رفتند به استقبالش و هیچکس او را نمی شناخت اما او همه را می شناخت می رفت تا برای همیشه هیچکس اورا نشناسد .و این مادرش بود که تکه ای از استخوانش به اشک شور مزه کرد و گفت: پسرم خوش آمدی

نویسنده : شیرزاد بهزادی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات