یارت ..
یارت که باوفا هست ؛ با او تو، هم وفا کن
تقدیم کن دلت را ؛ بسیار هم صفا کن
هردم ببوس دستش ؛ لب برلبش تو بگذار
در دل غمی که داری ؛ از عشق او رها کن
دوستش بدار دائم ؛ در طاعتش مطیع باش
قدرش بدان همیشه ؛ دل را بسی جلا کن
هرشب بجام عشقش ؛ شربت زمهر ریزد
شربت بنوش ازجام ؛ شکرش سپس ادا کن
شرطی ببند با او ؛ از شرط بر نگردی
از قید دشمن خود ؛ دل را دمی جدا کن
شمعی بدل بیفروز ؛ باعشق روشنش کن
روشن چو شمع گردد ؛ پروانه را صدا کن
پروانه لطف او هست ؛ باشد حقیقتی این
بسیار هست زیبا ؛ زیبایش نگا کن
یک بزم عاشقانه ؛ دردل شود مهیا
این بزم را نگهدار ؛ بیرون زدل جفا کن
(گمنام) گر تواند ؛ در عشق او بماند
ثبتش بدل نماید ؛ جشنی چنان بپا کن
یکشنبه هفتم آبان نود شش .
شاعر احمد رشیدی مقدم
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










