مات …
مات گشتم از کسی کار ریائی میکند
زهد خودرا پیش مردم رو نمائی میکند
از خودش پرسش نکرده اندرین شبهای سرد
بینوایان را چه کس برتن کسائی میکند
فکر خودرا همچنان معطوف میدارد بخود
گوئیا در این جهان عمر بقائی میکند
از برای مال اندوزی زند طوری کلک
چشم شیطان را زکارش وا گشائی میکند
سبحه در دستش گرفته بر لبش ذکری چنان
بر جبینش جای مهری خود نمائی میکند
دردلش رحمی نباشد تا ببیند مستمند
خاطرش ناید فقیری را گدائی میکند
اسم او باشد مسلمان و ندارد عاطفه
با خیالش زندگی خوب و کذائی میکند
گر تو ؛ هم (گمنام) غافل ازخدا گردی دمی
در حقیقت ارزش کارت ریائی میکند .
دوشنبه پانزدهم آبان نود شش .
شاعر احمد رشیدی مقدم
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










