مداد تازه
مینویسی امشب از من با مداد تازهات
میکنی پنهان ولی آن عشق بی اندازهات
مینشینی در کنارِ پنجره، با صد خیال
چشمه ها میجوشد از قلب پر از دروازهات
مینویسی ابتدا شعری که از دل میچکد
میکنی پاکش ولی با اشک های تازهات
خواب گاهی میزند پر، روی چشمانت ولی
میتکانی گرد آن را تو به یک خمیازهات
رقص باران را تماشا میکنی با صد نگاه
میسپارم گوشْ من، بر حرفهای تازهات
چای میریزی برایم هم صدا با قطرهها
نیستم اما بنوشم شوق بیاندازهات
زیر باران میروی گاهی که، احساسم کنی
میشوم چتری برای چهرهی خوش سازهات
چشمههای شعر من میجوشد از احساس تو
دفتری همچون، تو وُ، من میشوم شیرازهات
شاعر احمد جدیدی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










