آرزو شد یکدم تو
شب ها ز غم تو سوخت جانم
دل چشم به تو می دوزد دانم
نشدی یاور من دیگری شد همدم تو
گشت ناکام در من آرزو شد یکدم تو
ز چشمت ز یادت ز خاطرت چرا فکندی مرا
تو همانی کز گل آلود برکندی خویشتن را


آرزو شد یکدم تو
شب ها ز غم تو سوخت جانم
دل چشم به تو می دوزد دانم
نشدی یاور من دیگری شد همدم تو
گشت ناکام در من آرزو شد یکدم تو
ز چشمت ز یادت ز خاطرت چرا فکندی مرا
تو همانی کز گل آلود برکندی خویشتن را