پدرم ای قدرت و نیروی دنیای کودکیم ، ای تکیه گاه و گرمی دوران زندگیم ، نور
چشم و دلگرمیم همه از توست ! استواری قامتم زیر درد زمان و هموار شدن
راهم همه از وجود و حضور توست . پدرم ای روشنی بخش راهم ؛ اکنون که
روزگار کمرت را خم و دستان گرمت را چروکیده کرده و چه غروبگاه سختی را
برایت رقم زده ، من نورِ دیدگانت و عصای تن خسته ات خواهم شد .
سنگینی قامتت را به دوش خواهم کشید و همراهت خواهم ماند تاآخرین
لحظه ای که پیاله عمرت لبریز شود . پدرم ! سایه ات قوت قلبم است و وجودت
گرما بخش زندگیم … ای صندوقچه ی گرانبهای تجربیات زندگیم ، دستان پر
مهرت را عاشقانه می بوسم . دوستت دارم …
نویسنده : حمیده ایزدشناس
بخش داستان کوتاه | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











