فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 7 اسفند 1402

یادم آمد، سفرِ عشق، جگر می خواهد

طارق خراسانی

1

دلم آن نشئه ی غوغای سحر می خواهد
تا لبِ بام لبـت، بوســـه سـفر می خواهد
این کــرامت همه از اهـل نظر می خواهد

شب سـردیست، دلم دیده تر می خواهد
دلِ آشـفته ی مـن از تو خبــر می خواهد

2

گــرچـه دارد لبِ فنجان پُـر از قهوه ترَک
نوشـم آن باز به یاد تو…، بِه از مـــاهِ فلک
کــودکِ طبــعِ هنرمنـدِ من اینک به مَحَک

قهـوه و شـعـر و خیـال تـو و این باد خُنـَک
باز لبخـند بزن ، قهـــوه شِـــکر می خواهد

3

جامِ پُر بوســه من هســت زِ شـوقت لبریز
شـده دل عاشــق و بر پای تو آرد جـان نیز
بی کســانیم و خـزان در رَه و آنم خون ریز

امشــب آبســـتنم از تـو غـزلی شـور انگیز
باخبـــر باش که این طفـــل پدر می خواهد

4

دانـم آخـر…،که به خـاک تـنِ من می رویی
ای گـل آوازه…، گـل پَـرپَـر خــود می بویی
در پی عشــق بُدَم…، حــــال که دیدم اویی

غــارتم کرده ای و خنـــده کـنان می گویی
صیـد دل از کف یک سنگ، هنر می خواهد؟

5

راهِ سختی ســـت که دل میرود آن را با سر
ســـفرِ عشــــق و به پایانِ رَهَش باد خطــر
طارق و دختــرِ صحــرا و ز این عشق حذر؟

ترس در جــام دلـم ریخت، در این راه اگر
یادم آمـد، ســفرِ عشــق، جگــر می خواهد

مخمس با تضمین از غزل زیبای خانم صفورا یال وردی

23 تیر 1393 طارق خراسانی

بخش مسمط | پایگاه  خبری شاعر


منبع: سایت شعر ایران