فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 11 اسفند 1402

چگونه سرو روان گویمت که عین روانی

چـگـونه سـرو روان گـویمت کـه عـین روانینه محض جوهر روحی که روح جوهر جانیکـدام سـرو کـه گـویم بـراسـتـی بـتـو مـانـدکـه بــاغ ســرو روانـی و ســرو بــا…

چـگـونه سـرو روان گـویمت کـه عـین روانینه محض جوهر روحی که روح جوهر جانی
کـدام سـرو کـه گـویم بـراسـتـی بـتـو مـانـدکـه بــاغ ســرو روانـی و ســرو بــاغ روانـی
تـو آن نئی کـه تـوانی کـه خـسـتـگان بـلا رابـکـام دل بـرسـانی و جـان بـلـب نـرسـانی
چه جرم رفت که رفتی و در غمم بنشاندیچـه خـیزد ار بـنشـینی و آتـشـم بـنشـانی
بـرون نمی روی از دل که حـال دیده بـبـینینمی کشی مگر از درد و حسرتـم بـرهانی
ز هـر کـه دل بــربــایـد تــو دل ربــاتــر ازوئیز هر چه جـان بـفزاید تـو جـان فزاتـر از آنی
نـهـاده ام سـر خــدمـت بــر آســتــان ارادتگـرم بـلـطـف بـخـوانـی و گـر بـقـهـر بـرانـی
اگـر امـان نـدهـد عـمـر و بـخـت بــاز نـگـرددکـجـا بـصـبـر مـیسـر شـود حـصـول امـانـی
مکن ملامت خـواجـو بـعشقبـازی و مستـیکه بـر کـناری و دانم که حـال غـرقـه ندانی

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج