فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 7 اسفند 1402

حکایت

حــکــایـت کــنـنـد از بــزرگـان دیـنحـقـیقـت شـناسـان عـین الیقـینکه صاحـبـدلی بـر پـلنگی نشستهمی راند رهوار و ماری به دستیکـی گـفـتـش: ای مـرد راه خ…

حــکــایـت کــنـنـد از بــزرگـان دیـنحـقـیقـت شـناسـان عـین الیقـین
که صاحـبـدلی بـر پـلنگی نشستهمی راند رهوار و ماری به دست
یکـی گـفـتـش: ای مـرد راه خـدایبـدین ره کـه رفـتـی مـرا ره نـمـای
چـه کـردی کـه درنـده رام تــو شـدنـگـیـن سـعـادت بـه نـام تـو شـد؟
بـگفـت ار پـلنگم زبـون اسـت و ماروگر پـیل و کرکس، شـگفتـی مدار
تـو هـم گـردن از حـکـم داور مـپـیچکـه گردن نپـیچـد ز حـکـم تـو هیچ
چــو حــاکـم بــه فــرمـان داور بــودخــدایـش نــگــهــبــان و یـاور بــود
محال است چون دوست دارد تو راکـه در دسـت دشـمن گذارد تـو را
ره این است، روی از طریقت متـاببـنه گـام و کـامـی کـه داری بـیاب
نصـیحـت کـسـی سـودمـند آیدشکـه گفـتـار سـعـدی پـسـند آیدش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج