چـون نیست هیچ مردی در عشق یار ما راسـجــاده زاهـدان را درد و قـمـار مـا راجایی که جان مردان باشد چو گوی گردانآن نیست جای رندان بـا آن چکار ما راگـر سـ…
| چـون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را | سـجــاده زاهـدان را درد و قـمـار مـا را |
| جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان | آن نیست جای رندان بـا آن چکار ما را |
| گـر سـاقـیان مـعـنـی بـا زاهدان نـشـینـنـد | مـی زاهـدان ره را درد و خــمــار مـا را |
| درمانش مخـلصان را دردش شکستـگان را | شـادیش مصـلحـان را غـم یادگار ما را |
| ای مـدعـی کـجـایی تـا مـلـک مـا بـبـینـی | کز هرچـه بـود در ما بـرداشت یار ما را |
| آمـد خــطـاب ذوقـی از هـاتــف حــقـیـقـت | کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را |
| عــطــار انـدریـن ره انـدوهـگــیـن فــروشــد | زیرا که او تـمام است انده گسار ما را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











