عاقبـت سهـمام از عشـق ، بوسیـدن تبـر شـود
بدیـن ضـیـافـت ، رهـزن و کـرکـس خبـر شـود
” آه ، نـه شـوق نـان و نه اشـتـیـاق مـرگ ، بـسـا “
در نجـات تـو اعجـازِ عـشـق هـم بـیاثـر شـود
سـالـیـان بـتـاز از یـمـیـن و یـسـارِ دشمـن و آخر
حـریـف کشـتـنات ، غـمـزهی یـک دخـتـر شـود
نـه سـیـم و زر ، نـه افـتـخار ، نـه حـتـی صلـح
تا چـشـم هـای تو تنـهـا ، انگـیـزهی خـطـر شـود
خَـمِ کمـان نگرفتـم به دسـت با این امـیـد شایـد
بـه وفـای دسـتـم و مـویـت ، جنـگ بیاثـر شـود
قـسـم به واپـسـیـن دَمم، خـودم اراده کـردهام
که تـیـر تـیـرهات، به سـیـر سیـنـهام اثـر شـود
به فریـب رقـص گیـسـوی تو انـداختـهام سپـر
بـیشـک از تـار تـار مـوی تو بـایـد ، حـذر شـود
گـرچـه رنـج مـن در طـلـوع تـو سـر نـیـامـد امـا
لااقـل به غـروب رنـج مـن، ظلـمـت سحــر شـود
برنمـیگـردم از دل لـشکـر دشمـن، برنمـیگـردم
گـرچـه پیکـرم پاره پاره بـین هـزاران نفـر شـود
اصـلا، شکـسـته شـود مـرگ در بـرابـر سـربـازت
بیتـو مـردِ تـو در جـنـگ بـاورت ، دربـهدر شـود
کهـنهام شبـیـه خاطـرات شـکسـت ، مـیدانـم
صـدحــیـف ، نشـد ایـن پـسـر روزی پـدر شـود
در تقـاطـعِ گریـه با لبخنـد ، بخنـد چیـزی نیسـت
یـک شـعـر ، اگــر ز دفـتـر شـعـر ، کـمـتـر شــود …
حسین برقی | چ ِ
۱۵ شهریور ۴۰۴


