تخس و بدجنس و ناقلا و لوند
مست و شنگول و ناز و باب پسند
غنچۀ نوشکفتۀ باغ است
بی نیاز از نوار و پستان بند
تا مرا زیر پله می بیند
شیطنت بار می زند لبخند
یک لواشک میان لب دارد
ـ «قیمت هر قلپ لواشک چند؟»
ـ «هر قلپ ده هزار؛ می صرفه؟»
بعد می خندد او بلندبلند
ـ «باشه شیطون، بگیر، اما هیش
مادرت روی پله هاست، نخند»
رو به بالا یواش می گوید:
«وای مامان، عمو لبامو کند»
گرچه طعم لبش لواشکی است
بوسه های یواشکی عسل اند

