داستانک
یه خورده برین عقب درست می شه بارکلاَّ …
دانش آموزان را برده بودیم اردوی دانش آموزی یک از دانش آموزان خیلی خیلی خیلی شوخ طبع بود و آرام و قرار نداشت انگار که به قولی نِیشادُر خورده بود بگذریم خیلی موقعیُّت شناس بود خلاصه به آن حوض ِ عریض و طویل پارک ملت که از نمای بالا نگاه کنی درست مثل یک چشم طراحی شده بود و آبی رنگ و چندین و چند تا فَوَّاره در حال عمل کردن بودند و فضای خوبی را به تصویر کشیده بودند که جندتایی از دانش آموزان هوس کردند که با هم عکس یادگاری بگیرند چشم و چالتان روز بد نبینه قهرمان داستانک ما فوری گفت : من از شما عکس می گیرم برای آنکادر کردن و افتادن درست
در صفحه ی دوربین عکاسی به دوستانش گفت : برین عقب ، برین عقب گفتن همانا و یک
بارکلُّا تنگ بغلش چندتایی افتادند داخل حوض یااستخر بزرگ باخیس شدن همه زدند زیر خنده ….!
مهدی عرفانیان
خراسان رضوی






