نه بخت روشنی دارم نه حال گلشنی دارم
در این سردابه ی دنیا گنهکاری گنهکارم
جفاکارم به آیینه به تصویری که می بینم
به دل دلهای خاموش و به حسرت های بسیارم
من از ساعت زمان از عقربه دلگیر دلگیرم
صدای تیک و تاکی که همیشه داده آزارم
کسی میگفت پایان شب تیره سحر جاریست
از این ضرب المثلهایی که می گویند بیزارم
شبی سیلاب میریزد به روی کوه غم هایم
من آن ابرم که حق دارم اگر اینگونه می بارم


