<span;>بغضی که فشرده ای گلویم
<span;>رنجی که نشد از آن بگویم
<span;>دردی که نرفته ای زیادم
<span;> عشقیست که برده آبرویم
<span;>در خلوت خود نشسته ام من
<span;>درمان ز خدای خود بجویم
<span;>بحر دل دردمند عاشق
<span;>راهی بگذار روبرویم
<span;>تا دل بشود رها ز این بند
<span;>قدری بنشین به گفت و گویم
بداهه


