کوی عشق درختی
چون درختی در زمستان برگ کامل ریخته
در فراقش اشک من ،باشعر فاضل ریخته
آتشی در سینه دارم کوله باری پر زغم
دم به دم در کام من زهر هلاهل ریخته
برف و طوفان امد و آن آشیانم را شکست
بر سر راهم هزاران کار مشکل ریخته
چون گلی پژمرده بودم باغبانی آمد و
در مسیرم صد سبد گل درب منزل ریخته
گرچه چون پروانه ای در پیله ها رقصیده ام
تا که بیرون امدم شوری به محفل ریخته
قطره قطره گاه باران می شوم از دیدنش
دل به دریا می زنم شوری به ساحل ریخته
دیده ام در گردش چشمان او بی تاب بود
اسمان شاید به چشمش ماه کامل ریخته
لیلا، رضاییان
1403


