نورم، سری به سینه آسمان زیادی ام
سنگم، شهاب یتیمی به کهکشان زیادی ام
سنگم، شهاب یتیمی به کهکشان زیادی ام
هر جا که خفتگان، چادر آفتاب می دَرَند
شولای آتشم ، چو نگهبان زیادی ام
آتشفشان به دامن و خورشید بر شانه ام
کوهم، که به شهر کوفیان زیادی ام
یوسف به چاه می برند و عزیز می خرند
من خود به چاه می سِپرم سَر، به زندان زیادی ام
مستم، پیاله پیاله خون می خورد دلم
شاه جهانم و به محراب “زمان ” زیادی ام
یک تکه نابم ، ز دو چشم خدا چکیده ام
اما چو استخوان به گلوی جهان زیادی ام
یک عمر “خیبرِ” تاریخ در حضورم شکسته است
مَردَم، چگونه میان در و دیوارِ پریشان زیادی ام؟
……..
#کوثر_شیخ_نجدی
شاعر کوثر شیخ نجدی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











