کاش که بودی
کاش که بودی
کاش که بودی اعتبارم با تو بود
با وجودت افتخارم با تو بود
چشم به راهت میکشیدم انتظار
بی نظر هر انتظارم با تو بود
بیقرار است دل ز هجرانت ولی
کاش قرار و بیقرارم با تو بود
کاش که در دستان ما بودی خوشی
دلخوشیها بیشمارم با تو بود
در گلستانی به دور از خار و خس
بی خزان کاش نوبهارم با تو بود
شاخهای بودم به گلزاری تو را
گوشهای از بیشه زارم با تو بود
باغبانم گشته ، با دستان تو
در هرس هر ساله کارم با تو بود
هست و نیستم ریخته بودم پای تو
هرچه بود دار و ندارم با تو بود
کاش زمین بودم به زیر پای تو
ِکشته و هم کشتزارم با تو بود
مینمودی زندگانی روی من
روزگاری روزگارم با تو بود
گر تو بودی تیرگی با من نبود
روشنی شبهای تارم با تو بود
بی پناهی را اگر بودی پناه
کی کنارت چشم زارم با تو بود
خالقم خلقم نمود بیاختیار
کاش که چون او اختیارم با تو بود


