خروس چهل تاج
_____*_____
پدرم نیم تاج بود و خروسی داشتیم چهل تاج که هر دو در فامیل آقایی میکردند و من علاقه شدیدی به آن دو داشتم
در قیرگون شبی که انگشت در چشم فرو نمی رفت صدای وَکه روباهی وقوع خبر بدی را اعلام میکرد
هنوز چشممان گرم نشده بود که صدای همهمه ای مال را بهم ریخت اخبار جسته و گریخته فراوان رد و بدل میشد تا اینکه خاله قزی (bbc ) تایید کرد که پدر را سر جالیز جونور (مار)زده
پدر را آوردند و حکیمی را همچنین پس از تیغ زدن محل نیش گفت پوست خروس برای بهبودی خوب است پدر قبول نکرد
فردا صبح صدای شیون (لیکه) از خانه ما بلند شد پدر جان به جان آفرین تسلیم کرده بود و روباه هم از فرصت استفاده کرده و خروس را برده و شد هرآنچه نباید می شد یعنی هم من یتیم شدم و هم جوجه مرغها
و من بیش از آنکه برای بابا ناراحت باشم برای خروسمان گریه میکردم







