چشم انتظار
چشمم به راه مانده، تا بازگردی ای دوست
رفتی و باغ جانم ، پژمرده ماند و خاموش
از من مپرس حالی، کز هجر تو چه دیدم
عمری گذشته در تب ، روزی به سوگواری
گفتم که صبر شاید، مرهم شود به دردم
صبرم فزون نکرده،جز رنج انتظاری
شاید نسیم وصلت،روزی وزد دوباره
تا جان دهم ز شادی ، فارغ ز بی قراری


