در کاخهای پرنور
که سایههای ظلم
از دیوارها رد میشوند،
کسی نمیپرسد
چرا بر خاک مردگان پا میگذارند؟
زور میگوید، اما صدایش
از دل مردم نمیآید،
آدمها در گوشهها
با لبهای خشکیده و چشمهای خسته
میمیرند بیصدا.
عدالت نه چراغیست که روشن شود،
نه بادی که خاک را برافشاند،
بلکه زخمیست که هر روز
با تیغی تیزتر باز میشود.
و ما،
همان ماهیهایی که آب را ندیدیم،
همان برههایی که گرگ را باور کردیم،
و هر روز
آزادی را در قفسهای نامرئی جستوجو میکنیم.
اما
در دل شب تار،
دریا خاموش نمیماند،
موجها فریاد میزنند
و صدای ناخدا،
گرچه دور شده،
در گوش باد
میپیچد:
“هیچ زور و ظلمی
تا ابد پایدار نیست
#نسرین_حسینی


