به نام خداوند خورشید و ماه
بگرداند این چرخ و این دستگاه
جهان را ز آغاز با مهر ساخت
دل آدمی را به شادی نواخت
نه از بهر کین است این زندگی
نه جنگ و نه آزار و درندگی
تو را ای جوان ای خردمند مرد
نه از بهر کینه خدا پرورد
که تا زیستن را بیابی مراد
ز مهرت به گیتی بگیری تو داد
بکوشید تا صلح را سازگار
کنید از سر صدق با روزگار
بتازید از دل همه اسب خشم
که این راه زشت است و ناخوش به چشم
خطابم به شاهان و آن رهبران
بزرگان گیتی شهان و سران
به دوستی بکوشید به کل جهان
به جز راستی راه دیگر مپوی
جز از دوستی هیچ حرفی مگوی
اگر در جهان شهریاری شدید
همه ریشه ی دشمنی را کنید
چوایران وروم و چوهرمرزوبوم
بدانید به همبستگی هست قوم
همه خلق یک پیکر و یک تناند
چه سود از غمی کو به هر میهناند
بکوب طبل شادی تو آدینه جان
که صلح آورد نعمت ای مهربان
کنون دست دوستی به هم آوریم
گل عشق را در جهان پروریم
شاعر : خداداد آدینه


