پنجره
صدا کن مرا
با صدایی که سبز است و شور
و یا با سکوتی که سرشارِ از آبی است
من از مدرسه
از کلاس آمدم ؛ خسته ام ؛
بیا در وجودِ شقایق شناور شویم
و تعریفِ آن
پشتِ نرده بماند ، برای کویر
بیا لمس کن با سر انگشتِ خود سنگ را
ببین پنجره تا کجا می پرد
من از شیبِ ارقام
از پشتِ شطِ حواس آمدم
خسته ام .
( شهریار جعفری منصور )


