پشتِ بیداری ها
بُعدِ نارنجی ، مبهم شده بود
سیب ، انگار به هم ریخته بود
چشمِ من خورد به سبز
سال ها طول کشید
و تَرَک خورد غبارِ قرمز
زاویه ، رنگ نداشت
آسمان ، روی زمین جاری بود
سنگ ، در فکرِ غروب
چهره ای مثلِ صدای کاغذ
ترسِ شیرینی بود .
( شهریار جعفری منصور )


