قالب شعر: {قالب شعر:35}
کجایی یار محبوبم که بردی از دلم شادی
به یادت هست قلبی را که دست غم نمیدادی؟
سکوتی سرد پیچیده مرا در خود، ولی عشقم
نکن باور که قلبم را دریده آه و فریادی
تو را در خاطرم هر روز و در رویای خود هر شب
بیاد آورده ام، اما دریغا تو نکردی از دلم یادی
نشستم روبه روی خود، تو را در آینه دیدم
تو کابوسی خیالی یا سرابی یا که همزادی
تمام لحظههایی را که گفتی دوستت دارم
به یادم هست در قلبم شبیه بغض نوزادی
در آن لحظه که در آغوش خود بردی رقیبم را
به یاد چشمهای خیس بارانم نیفتادی؟
از آن پس که گرفتی از نگاهم چشمهایت را
تو پروانه شدی و من شبیه شمع در بادی
من از حال دلم گفتم تو از عشقت نمیگویی؟
شنیدم کوهکن گشتی برایش مثل فرهادی
شکستی بال پروازم، اگر درب قفس باز است
چگونه این پرستو بال بگشاید به آزادی


