کار من را با نگاهی سرد، مشکل می کنی
پازل بی مهری ات را باز کامل می کنی
خلوت دستان من را تا زمستان می بری
در مسیرت راه هموار مرا گل می کنی
هر کجا باران ببارد عشق می بارد به من
چتر و باران را چرا ازعشق غافل میکنی
از خزان دلخوریها تا به یلدا می روم
در شب یلدا مرا باغم مقابل می کنی
حسرت یک جمله رابالحن شیرین میکشم
با غرورت کام دل را هم هلاهل می کنی
عمرمن طی شدبه تنهایی وخاموشی وصبر
کار من را با نگاهی سرد،مشکل می کنی


