عشق یعنی آشنای خدا به سبک فهمیده
سر فرصت جامی از لبان یار نوشیده
عشق یعنی جان شیرین را فدا بکنی
بر قبایِ گیسوانِ به خواب پوشیده
عشق یعنی شمشیر آبِ آتشین دیده
رفتن به شوقِ فکر و اندیشه و ایده
عشق یعنی جسارت نماز به وقت اذان
بی آب ، در بیابان وکویر خشکیده
عشق منطقی است برای اثبات وجود
فلسفه را برای طرح سؤال دزدیده
دلی که فلسفه دانست عالِم عشق است
همان عشقی که جواب را مدام کوشیده
محامد عاشق نمی توان شمارش کرد
گذار عمر و عدد را و شمار نادیده
عشق یعنی دستانت قلم کنی برای نگار
کودک شیرخواره ای پیکان تیر بوسیده
عشق یعنی امضای بندگی چو حسین
بر سرِنیزه خورشید عشق خندیده
عشق یعنی تاریخ را چنان بلرزانی
چون اباالفضلِ وفادار تشنه جنگیده
عشق آری آشنای گذشت و فداکاریست
فرصت لعل لب دیده و شهد نوشیده
شاعر ودودخواه
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










