مستی
حالم خرابست و دردم فراغست و مستم کن
دریا سرابست و صبرم تمامست و مستم کن
دوری زیاد است او همزبانست و مستم کن
سر پر ز دردست و می هم حرامست و مستم کن
قلبم کبابست و آتش ربابست و مستم کن
او باصفا است و گوید میا مست و مستم کن
ساقی خمارست و مطرب غلامست و مستم کن
رویش نقابست و یارم چو ماهست و مستم کن
حرفش سلامست و رویش تمامست و مستم کن
شیرین زبانست و در دل نهانست و مستم کن
کامم همانست و جز او خزانست و مستم کن
عطرش وزانست و نقلین کلامست و مستم کن
غیرش زیانست و او را مرامست و مستم کن
برجان امانست و فر زمانست و مستم کن
ابرو کمانست و لطفش عیانست و مستم کن
یارم هما است و او چون حیاتست و مستم کن
غفلت خطا است و چون او نگارست و مستم کن
وقت اذانست و ماه صیامست و مستم کن
بی عشق جفا است و از عاشقانست و مستم کن
آن عشق خدا است و مستی ازانست و مستم کن
شاعر وحید عبدی پور
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










