بس مستبدی شاها!!! رویت که نبینم من
مشروطه بکن آن را یا بست نشینم من
مشروطه بکن آن را یا بست نشینم من
با قهر لیاخوفت بستی دل و جان بر توپ
در حصر تو چون تبریز تبدار و غمینم من
عمری پی وصل تو استاده چو فضل الله
رقصان به سر دارم با مرگ قرینم من
مشروطه شود شاید در واقعه تهران
چون عاقبت ستار مغلوب و حزینم من
از اسلحه عشقم ای ارتش یپرم خان
هرگز نکنی خلعم گر نقش زمینم من
شاعر نیما مهرجو
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











