فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 12 اسفند 1402

نشتر عشق

ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

امشب از دست تو سر مستِ شرابی دگرم
عطشی سوخته و تشنه‌یِ آبی دگرم

مستیم نیست از آن رهزنِ رنگینِ خِرَد
سرخوش و مُنفعِل از باده‌یِ نابی دگرم

گرمی عشق چو از سینه به رخسار رسید
گونه گلگون شد و در رنگ و لعابی دگرم

واژه‌یِ عشق بسوزانم و در سوز و گداز
جمله‌ها دود کنم ، چون‌که شهابی دگرم

دیده دریا کنم و رویْ به صحرا فکنم
دشت سیراب کنم ابر و سحابی دگرم

شاه را بنده کنم ، بارگهش تخته کنم
شعله‌ای مشتعل از آفِتابی دگرم

چشمِ دل باز کنم ، مشعله در بر گیرم
تا که زایل نشود حال ، به خوابی دگرم

وسمه‌یِ دولت جانان که دهد عزّت و جاه
در پیِ آبِ‌رُخ از رنگ و خضابی دگرم

شاهدان ، ماه‌رخان ، مُغبچگان ، جلوه‌گران
نشتر از عشق فرو کُن به حبابی دگرم

تا به کی در طلب وصل توان بود «ایمان»
امشبی تا به سحر فکرِ جوابی دگرم

بخش غزل | پایگاه  خبری شاعر


منبع: سایت شعر ایران