نسیم پنجره
نسیم پنجره آن شب ورق میزد زمانم را
و میخواندم زهربرگش تمامِ داستانم را
چراغِ خانه خوابیده، شب از دیوار بالا رفت
میان تکههای خویش میچیدم جهانم را
سکوتِ خانه پیچید و صدایِ رفتنت گم شد
و تنهایی چو تیغی شد خراشید استخوانم را
دو حبه قند میریزم، ولی تلخی نمیمیرد
زلب هایت شرابی ناب پر کن استکانم را
تمامِ کوچه را گشتم، نشانی از تو پیدا نیست
بیا روشن کن ای لیلا، چراغِ آشیانم را
✍🏻لیلا – رضاییان
جمعه، ۷ شهریور ۱۴۰۵


