کنم جان را فــدای قد و بالایت و امٌا تو…
دو چشم من شده محو تماشایت و امٌا تو…
دو چشم من شده محو تماشایت و امٌا تو…
کجای مثنوی هستی که گم کردم نشانت را
نکرده دهخدا یک لحظه معنایت و امٌا تو…
هنوز ای ماهِ رویائی نگاهت می کنم شبها
طلسمم می کند مهتاب ِ سیمایت و اما تو..
درون کوچه باغ گل خبر دارم که می خندی
سه تاری میشوم کوک از نوا هایت و اما تو …
گمان دارم نمی دادنی ولی ای ماه رویایی
هنوز ؛ می گیرم اخباری ز مأوایت و اما تو …
زلیخایت شدم ای یوسف گمگشته ی مصری
نجستم یک نشان از رٌد پاهایت و اما تو…
غباری دارد این دوری ولی نسرین نمی دانی
نبودش می کند پیوسته رسوایت و اما تو…
نسـرین حسینی
شاعر نسرین حسینی شیرازی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











