************
هیچکس اندازه ی من محو تماشای تو نیست
یا دلے چون دل من خوش به تمنای تو نیست
باورت گر بشود یا نشود در سر ما
فکر سودای تو باشد ، سر سودای تو نیست
آه اینگونه که من مست و خرابت شده ام
باده ای پر اثر از دیده ی زیبای تو نیست
بس که حیران توام جان به فدایت بدهـم
گرچه جانی ست که شایسته ی اهدای تو نیست
من گرفتار غمت ، دل به چلیپای توام
اُف به عشقی که سزاوار تسلای تو نیست
پ.ن
گفتم
تا آمدنت
زمان را به صلابه میکشم
با زخم نگاهم
ندانستم
به دارشده
آونگی
در تسخیر زمانم
۹۶/۳/۱۴
هدیه
شاعر ندا غفارزاده (هدیه)
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










