چشمانِ تو به شهرِ غـــزل میبرد مرا
با دامنی ز گــل، به بغل میبرد مــرا
فکرِ حلاوتِ سخن ات چون بسر زند
انـــدر خیالِ شهد و عسل میبرد مـرا
از یک نگاه مست تو میلرزد این دلم
گویی که دم به دم به گُسَل میبرد مـرا
با اشتیاق ره زدم و عــــاقبت غم ات
ناگه چو عاطلی به عَـــزَل میبرد مرا
“ممتاز”عشق گشتم و آن”شه جهانِ” من
انــــدر حصارِ” تــاج محل” میبرد مرا
حالا که در فراقِ تو، از پــا فتاده ام
دستم بگیر دمی که ، اجل میبرد مرا
دستم به دست مرگ اگر میرسد خوشم
مــــردانه وار، حــدِ اقــل میبرد مــرا
(ناهید⛤سید)
شاعر ناهید سید
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











