ناله سحر
ای یاد تو در ناله سحر
وی نام تو در سوز هر جگر
دوری مکن ای شاه شاهدان
داری خبر از سوز جان مگر
گلبانگ سحر از طنین توست
عشقت به ابد داده ام به سر
شمعی که زپروانه ها بسوخت
اشکی که به صحرا شود گذر
دارم خبر از جمله عاشقان
رفتند چو از دل به یک نظر
آتش شده ام که همچو خاکی
دادم به هوای دل جان سپر
۱۳۷۵/۱/۹


