می شود عاشق همیشه راستگوی
می شود عاشق همیشه راستگوی
نگذرد از ذهن وقلبش هیچ موی
خواهش و جمله تقاضا از وی است
عرضه را در دست معشوقش بجوی
قبله اش بوده است جام و جان او
روز و ماه و سال ها از او بگوی
می رود بی آدرس بی گفتگو
کی کجا تو این حقیقت را مجوی
از مقام افتاده در حالی شود
خویش را دیدار کن در او بپوی
می زند بوسه به روی و شانه اش
روشنایی برفروزد ماه روی
رقص مولانا زند در دیگ او
چون زلیخا گشته پر از های وهوی
از حرم بگذشت گرچه حرمت است
خوشه چینی کرد بر بالاست اوی
خویشتن را نذر و قربانی نمود
داشت با دلبر نشست و گفتگوی
چرخ عالم در مدار حق گذشت
با معاذ الله برو در جستجوی
غرب را دیدم به قران سوزی است
چون پیمبر چند سطری قطعه گوی
گم شده در خویش بی عقل این وحوش
سوخته مانده تو با شیطان مپوی
قلب های سخت کی آرام شد
بولهب ها می رود حیوان خوی
تا شود شرمنده از رفتار خویش
آمده چرخد در اینجا همچو گوی
در فلسطین صبر بر امید بست
آزمایش گشت غرب از آبروی
یوسف زندان فتاده کو به کو
لطف حق داده است اورا شستشوی
عاشقان پایان هجران می رسد
چشمه زمزم روان آمد به کوی
همچو اسراییل زندان شد تمام
غل و غش رفته ست دنیا شد نکوی
می شویم آزاد عشقم می رسد
بوستان را حال خرم رنگ و بوی
آسمانی مهر بر دل زارعی
صبغه الله مایه ی آرام روی
#زینالعابدین_زارعی_انگورانی


