میراث گندمان هراس انگیز …
مستاصل از هجوم غم است اغلب
آتش، غروب، پنجره، باران، شب!
گنگ از هنوز و هر چه و اما ها
پر از سوال بوده سرش اغلب
باید… برای چه… به تنش می زد
گرگان هار شب زده ای با تب
گیج و دچار و خسته و درمانده
افتاده است گیر دو لامصب
دو رود فتنه جوی پر از انگور
دو جوی پر شراب پر از عقرب
میراث گندمان هراس انگیز
کفار لاابالی لا مذهب
دو شعر بی قراری دوزخ وار
دو برزخ بلا طور ِ خوش مشرب
زن، بی قرار و چشمبه راهش …هیس
تو خود بخوان ادامهی این مطلب
گندم، عطش، سکوت، لبالب، درد
باز استکان، دوباره بزن، هر شب …
#زینب_حسامی


