تا خودم را در خودم پیدا کنم
گر خدایی چون ترا یابم عزیز
“می” دهم دستت و مستی ها کنم
بنده ی ناباب دنیایش منم
او که می داند ، چرا حاشا کنم !
در تمام خواب های خود تو را
یک پریوش زاده ی زیبا کنم
عاشقت هستم ولی من بعد از این
با خدایم عاشقی تنها کنم
خسته ام از ارتباطاتی خطا
بین انسان های سنگی با خدا
دور باشم بهتر از اینها که تا
هر کسی را در کنارم ما کنم
شعر من پیچیده در دور تنت
زندگی ام حبس در پیراهنت
می نویسم مرگ یعنی رفتنت
ای که بی تو قصد رفتن ها کنم
تا که بستم چشم از ادراک تو
گم شدم در چشم های پاک تو
می شوم آن عشق وحشتناک تو
تا وداعی با همه دنیا کنم
ای که جان جان جانی ، خسته ام
با زبان بی زبانی ، خسته ام
از تمام زندگانی ، خسته ام
کی شوم آدم ، تو را حوا کنم ؟
گم شدم لای کتاب و اطلسی
در دل جغرافیای بی کسی
یا بمیرم از غم دلواپسی
یا درون سینه ات ماوا کنم
آه … تنهایی امانم را برید
عشق لامذهب زبانم را برید
لال لالم ، شعر نانم را برید !
اشهد و ان لا الا لا لا کنم
در دل دریا ، دلم مرجان توست
غرق در فالی ته فنجان توست
گم شدم ! این گم شدن در جان توست
گر مرا یابی ، دلم دریا کنم !
می شوم تعبیر تنهایی محض
تا بگیرم در تب و تاب تو لرز
ای همیشه خاطراتت سبز سبز
سرو را با یاد تو معنا کنم
عشق جنگی تن به تن از رو به روست
عشق یعنی دیده ی مژگان دوست
عشق یعنی هر چه داری مال اوست
من چه شعری گوش تو نجوا کنم؟
آه … ایران جان ..! ببین ویرانه ام ..!
با تمام این جهان بیگانه ام
جای می/سم ریز در پیمانه ام
تا که بی جان عالمی والا کنم
#میثم_رستمی_خورشیدی
شاعر میثم رستمی خورشیدی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











