مژگان پرانی
مژگان پرانی
تـو ای گل چهــرهی زیبا عـجب آرام جانـی
به چشمانم دمی آن ماه تابان مینشانی؟
هزاران شب بنالمگر ازین هجران و دوری
از آن چشمان جادو می کنی مژگان پرانی
شدم محتاج مهری از دو چشم مهربانت
گل دستان خود را بر سرِ ما می کشانی؟
به رقص موج چشمانت ، فتادم با تکاپو
خلاصی چون توانم که دمادم دل ستانی
دلی نالان، دوچشمانم پریشان دوگیسو
پریشان تا سرِ آن شانههایت میفشانی
قلندرهای عاشق تیغ و خنجر میفشانند
رقیبان را که دارند از غم عشقت فغانی
بتی هستی ، به مانندِ خدای دل فریبان
زنی بر جسم و جانِ عاشقان زخم گرانی
دل رنجور ما را صد ، جراحت باشد از تو
خدا را یک دمی با ما بکن عشقِ جوانی
مختار پشوتن (رنجور)


