یک گل در این چمن،خوشبو نیافت دوست
سبزش به باد داده و زردی ببافت دوست
سبزش به باد داده و زردی ببافت دوست
از هرچه دم زدم،دلش اعتراض داشت
از عشق بی خودم، دمی برنتافت دوست
خط های سرنوشت، کف دست من نبود
پیشانی مهتاب را ،نشان گرفت دوست
در سجده بود، ابن ملجم شکافت ماه
با یک اشاره،دفتر شعرم شکافت دوست
دیشب بجز گله،حرفی نداشت،رفت
“سروَ”ش خمیده! دلش از چه گرفت دوست
شاعر مهتاب دوستان(سرو)
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










