ملینا رفت و بی مادر پس از او یک عروسک شد
عروسک در میانِ آتشِ سوزان نمی سوزد
ملینا! باش خاطر جمع جایش جای امنی است
خیالت راحتِ راحت دراین طوفان نمی سوزد
برایش شب که لالایی تو می خواندی نمی گفتی؟
گلوله می خوری فردا گلِ مامان نمی سوزد
دعا کن تا بسوزد باغ وحش و خوکِ زردِ آن
بسوزد درجهنّم او اگر الان نمی سوزد
به آتش می کشد این خوکِ زردانبوه مسجد را
نمی داند در این مسجد گلِ قران نمی سوزد
همیشه بوده در مسجد هزاران سالِ دیگر هست
و با کبریتِ خوکِ بی سر و سامان نمی سوزد
ببین بالاست پرچم، پرچمِ ایران زمینِ ما
نمی فهمد ولی آن مردکِ نادان نمی سوزد
گلِ خوشبو، ملیناجان! خیالت راحتِ راحت
گلستان می شود ایران گلی درآن نمی سوزد
علی دولتیان


